سلام
كجايی؟
اصلا از من خبر داری؟
ميدوني كجام؟
چیكار ميكنم؟
در چه حالم؟
مهم نيست ...
ولي ميخوام واست از بيابون بگم ...
من به بيابون حسوديم ميشه ...
هيچ ميدونی گرگها واسه بيابون زوزه ميكشن؟
رجز ميخوننو به تنش چنگ ميزنن؟
ميدونی وقتی يه عقرب از جای خودش حركت ميكنه با تمام قوا پاهای خودشو روی تن بيابون فشار ميده تا شايد جای پاش واسه بيابون يادگاري بمونه؟
اصلا باورت ميشه بيابونی كه در آتش و گرما حرارتی معادل حرارت خورشيد ميسوزه يه مار واسه خنک كردن خودش به عمق اين بيابون فرو میره؟
ميدونم اينارو خوب از حفظی
آره گرگها واسه بيابون زوزه ميكشن
ولی بازهم مرامشونو عشقه كه گاه گاهی واسش آوازی هر چند غم انگيز ميخونن
باز هم معرفت اون عقرب كه با فشار پای خودش لااقل يه يادگاری به بيابون ميده
ولي معرفت بيابونو كی ميفهمه؟
با همه سوزان بودنش جايی خنک با تمام عشق به مار ميده تا لااقل از گرمای روز نجاتش بده
ولي حيف ...
نه واسم آواز میخونی نه واسم يادگاری میزاری ...
فقط آواز تلخ جدايی میخونی و جای داغی كه رو تنم بزاری به عنوان يادگاری ...
راستي هنوز که هنوزه جای تو تنها تو قلبمه ...
لااقل مراقب اون باش ...
کاش میشد یه روزی یه جایی باهات بشینم و حرفهای نگفته ای که ته دلم مونده و شب و روز منو گرفته بگم
شاید تسکین یابد این قلبم ...
اما از طرفی هم دوست ندارم ناراحتت کنم
ولی از اینکه نمیگم فقط بدونی که من حالیمه
من خوب میفهمم و خوب میدانم چیزهای که نباید میدانستم
از این میسوزم که توی چشای آدمها نگاه کنی ...
بگذریم ...
واگذارش میکنم به کسی که جز او کسی رو ندارم ...
کسی که اینقدر دوستم داره که خودش شرایط را برای من مهیا میکنه تا آدمها را خوب بشناسم ...
چه کنم که قلبم عمر های آخرشون میگذرونه ...
اگه باز طاقت به تپش افتادنو داشت باز برات از گل کمتر برات نمی تپه ...
مواظب خودت باش ...
دوستت دارم

مثل خورشید میمونی میون این همه تاریکی
وقتی طلوع میکنی ظلمت دلم فراری میشه
سیاهی غم و غصه کنار میرن و عشق تو سلطان قلبم میشه
وقتی حرف میزنی صدای ناز تو تا اعماق دلم نفوذ میکنه
جز صدای قشنگ تو دیگه هیچ چیزی نمیشنوم
عشق پاک تو همه وجودمو همه زندگیمو لبریز کرده
داشتن تو بودن با تو زیباترین و بزرگترین آرزوی منه
صورت مهربونو چشمهای معصوم تو هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه
همون چشمهایی که برق نگاهشون تاب ایستادن رو ازم میگیره
یکم دقت کنی چشمهای نگرون منو میبنی که همه جا همراهت میاد
پشت هر دیواری گوشه هر پنجره ای به انتظار میشینه تا تو بیایی و یه لحظه هم مهمون عزیز کرده دل عاشقم بشی
میخوام از آرزوهام بگم برات
دوست دارم یه روز ابری زیره نم نم بارون دستهامون تو دستای هم باشه
پا به پات قدم بردارم اونقدر باهات راه برم که دیگه نای ایستادن نداشته باشم
دلم میخواد یه روزی وقتی نگاهت میکنم وقتی چشم تو چشمات دارم بدونی که عاشقتم
بدونی و بدونم که ماله همیم
اگه اون روز بیاد من خوشبخت ترینم
هدیه من به تو یه آسمون ستاره است
توی دل کوچیک من پره ستاره است
میخوام تو ماه دلم باشی
بیایی و با نور دوتا چشمهای قشنگت شب دلم رو نورانی کنی
ماه پیشونی من میاد روزی که عشق تو بهم جرات بده تا آرزوهامو فریاد بزنم
به امید اون روز دوستت دارم عشقم

دلم بدجوری گرفته بود و بغض توی گلوم داشت خفه ام میکرد
خواب تو رو دیدم
جایی می بردی منو
نمی دونم کجا بود
دستم توی دست مهربونت بود
اما وسط یه جاده تنها موندم
خودمو تنها و در به در دیدم که دارم دنبال تو می گردم
صدات کردم مرضیه
اما جوابمو ندادی
کلافه و خسته یه گوشه نشستم
احساس می کردم باهام هستی همون اطراف
ولی خودت رو پنهان کردی تا من نبینمت
واسه یه لحظه به عقب برگشتم
دیدمت که با یه لبخند محزون داری نگام می کنی
یه لباس مشکی تنت بود داشتی واسم دست تکون می دادی و ازم دور میشدی
از خواب پریدم
صورتم خیس خیس بود
تا یه مدت نگران بودم نکنه ازم دور بشی
اما حالا تعبیرش رو فهمیدم
کاش میشد همه خوابهامون تعبیر نشه
اگه هم میشه یه جوری بشه که خاطرمون آزرده نشه
می خواستم بار دلتنگی هام رو از دوش مترسک بردارم و از این جا برم
آخه قلب مترسک دیگه جایی واسه دلتنگی هام نداره
نوشتن انگیزه می خواد نه تکرار
اما یه حس مرموز منو وادار به نوشتن و موندن میکنه
تا بنویسم و بگم هنوز هستم
زنده ام
نفسی هست
لااقل اینجوری میتونم دلتنگی هام رو نگهش دارم واسه اون روزی که شاید لبخندی بزنم و یادم رفته باشه دلم تنگه
اعتراف میکنم دلم واست تنگ شده
واسه صدای گرم و مهربونت
واسه خنده های قشنگت که هنوزم توی گوشم یادگاری مونده
دفتر خاطراتم رو که ورق میزنم رده پاهای زیادی می بینم که همه خاطره شدن و تو
تو شدی رویایی ترین خاطره زندگیم
رویای یک حقیقت
حقیقتی که سالها دنبالش بودم و باور کردم فقط یه رویاست
این که میگن دل به دل راه داره رو باور می کنی یا نه؟
ولی من که خیلی بهش معتقدم
وقتی صدات میکنم می شنوی مگه نه؟
اینو دلم میگه جوابتو می شنوم باور کن
دلم می خواست همه چیزو بهت می گفتم و بعد می رفتم واسه همیشه
ولی آخه چیزی نداشتم که قابل قبول باشه
همین ته ذره غرور هم می رفت و دیگه پیدا نمی شد
نه اینکه از تنفر تو یا بر چسب دیگران می ترسیدم
نه
ولی نمی خواستم با حرفام خودمو توجیه کنم یا گول بزنم
نمی خواستم بیشتر از این تحقیر بشم
نمی خواستم تو هم منو یه دیوونه ببینی
نمی خواستم به این باور برسم که تنهام گذاشتی
نمی خواستم
باور کن هیچی نمی خواستم
به جز این که بدون هیچ قصد و نیازی دوستت داشته باشم
هیشکی نمی تونه به جای دیگری درد و رنج بکشه
شایدم احساس من دیوانه بود که تا این حد پیش رفت
از عشق می ترسم زخم خوردم
از عاشق شدن می گریزم رنج دیدم
تنهایی رو می فهمم سالها هم خانه ام بود
غم رو می شناسم همزادم بود
نوازش جبر را احساس می کنم با آن زندگی کردم
دوستی را می پرستم تا تو را همیشه دوست بدارم
ولی حیف
حیف که چیز دیگه ای به جز این ندارم
می دونی این تنها چیزی هست که حق خودم می دونمش و به هر کسی هم دلم خواست می بخشمش؟
پس باور کن دوستت دارم واسه همیشه
تو هم ای خوب من به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت
نه به یک بار و به صد بار بگو
دوستم داری؟ را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو
دلم برات تنگ شده
دلم می خواد با تو باشم کنارت باشم
دلم می خواد دستات تو دستام باشه در حالی که سرم رو می ذارم رو شونه هات
دلم می خواد تو چشای خوشگلت زل بزنم و دنیا تو این لحظه متوقف بشه برا همیشه
دلم می خواد تمام خیابون های شهر رو باهات قدم بزنم در حالی که از خودمون برای هم میگیم
دلم می خواد تو رستوران روی میز دستات رو بگیرم
دلم می خواد هر کی تو رستورانه از عشقی که به هم داریم حسودیش بشه
دلم می خواد بدونی از نظر من چقدر خوشگلی
دلم می خواد بدونی چقدر عاشقتم و دوستت دارم
دلم می خواد قلبم رو پیشت جا بزارم و دلت مال من باشه برای همیشه
دلم همه ی اینارو می خواد و از همه بیشتر تو رو
خواستم يه بغل گل تقديمت كنم اما… كم بود ! يك جهان ثروت اما… هيچ نبود!
با دلم گفتم كه برای معشوق از خود عاشق بايد مايه گذاشت
ناله های عاشقانه و نداهای جگر سوزم را برايت هديه می كنم
پس بيا
بيا و گوش دل بده به ناله های بی نوايی ام
از همه چيز و همه كس بريده
تمام قامت در برابرت زانو زده ام باور نداری ام؟
بنگر اين منم که بيچاره و بي نوا از جفای در حق تو معشوقم سر شرم به زير دارم باور نداری ام؟
اول و آخر كارم سود و زيان زندگی ام به نگاهت به نيم نگاهت بسته است باور نداری ام؟
حق داری كه از من روی گردان شوی
اما باور كن كه اين از تاب و توان و تحمل من خارج است
حتی لحظاتی كه دچار قهرت مي شوم نگاه كن كه باز بسوی خودت دوانم هنوز باور نداری ام؟
ناز كم كن محبوبم
از تو جز دست مهربان سراغ ندارم پس دستت را پس نكش كه به نابوديم می كشانی
همیشه روز وصل زمانی فرا مي رسد كه انتظارش را نداری
چاره ای نيست
باز هم ناله هايم و حتي اعترافاتم در جفايم در حقت را روانه درگهت مي كنم شايد كه چون هميشه دلت را به رحم آورند
آخر اگر همه عالم و آدم فراموش كرده باشند من كه فراموش نكرده ام كه اينجا و آنجا و هر جا خوبی هايی را كه نداشته ام منسوبم كرده ای
و باز هم اگر عالميان در ياد نداشته باشند من كه خوب به خاطر دارم چه بارها كه از مهرت مايه گذاردی تا اشتباهاتم را بپوشانی
آری با معرفت اين گونه بوده است
آری

خوشگلم عاشقانه دوست دارم
مهربونم نازنینم بهترینم عشقم جونم نفسم
با تو ام
با تو دنیای من
میخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم
تمام لحظه های كه حالا دارم و نمی دونم چند سال چند ماه چند هفته یا چند روز دیگه میتونم و فرصت دارم با تو باشم یا نه؟
ارزش این لحظه ها رو با هیچ چیز دیگه نمیتونم برابر بدونم
میخوام تو تمام لحظه هایی كه میتونیم داشته باشیم با تو باشم
كنارت
همراهت
هم قدم و همنفس با نفس كشیدنت
میخوام تا میتونم صدای قلب مهربونت رو بشنوم
تا میتونم نفسهات رو بشنوم و حفظ كنم
میخوام ضربان قلبت رو بشمارم تا وقتی نیستی از حفظ بشمارم و ثانیه هام رو با تو تنظیم كنم
میخوام با تو باشم
جانم زندگیم تویی
لحظه های حضورت رو ازم نگیر
به اندازه همه ثانیه های حضورت بهت نیاز دارم
كنارم بمون تا زنده بمونم
با من باش تا دووم بیارم
مراقب چشمات باش تا امیدوار بمونم
مراقب قلبت باش تا زنده بمونم
مراقبم باش تا كنارت بمونم
گفتم و هزار بار دیگه هم میگم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
تا هر زمان كه زنده باشم
اصلا دوست داشتن من " تا " نداره
تا اون دنیا هم دوستت دارم
نمیخوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم
چون دنیا یه روزی تموم میشه
نمیخوام بگم که مثل گلی
چون گل هم یه روز پژمرده میشه
نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره هست
چون شب هم زودی تموم میشه
نمیخوام بگم که مثل آب پاک و زلالی
چون آب که همیشه پاک نمیمونه
نمیخوام بگم که دوستت دارم
چون منکه اصلا دوستت ندارم بلکه من عاشقتم
چقدر سخته هر لحظه با تو بودن
اما از تو دور بودن از همه چیز سخت تره
امروز دلم خیلی گرفته خیلی
ای خدایا خودت کمکم کن
حالا که دل اسیره بزار برات بمیره
خدای آسمونا تورو ازم نگیره
خدا نکنه نباشی حتی واسه یه لحظه
که بی تو زنده بودن شنکنجس ، مرگ محضه
دلتنگمو بی تو بی قرارم بی تو دیگه رفیقی ندارم
پر پر میشم روزی که جدا شی میمیرم شبی که نباشی
سخته آخه دوری تو برام من بعد تو خودمو نمیخوام
لالایی هات نغمه ی شبونست تا زنده ام عاشقت می مونم
شبه دلم گرفته بیا پیشم دوباره
بیا به خلوت من سری بزن ستاره
تو که غریبه نیستی ببین دستام چه سرده
بیا و خورشیدم باش دلم هواتو کرده
آخ دلم...

این فاصله خیلی دلخراشه
چقدر غم دارم از عالم
عشقی که روزی همدمم بود
چقدر غمگین میشی وقتی از عشقت دروغ میشنوی؟
من که آتیش میگیرم ، تورا نمیدانم!
کو آن عشقی که هر ثانیه هزار بار میگفت دوستت دارم
نمیدانم مستحق همین بی اعتنایی های عشقم هستم؟
عشقی که هر روز و هرشب به عشق هم زندگی میکردیم
با یاد هم چشم باز میکردیم و با یاد هم میخوابیدیم
اشک و لبخندمان باهم بود
نکند دوران عاشقیمون به سر رسیده؟
آه... اگر چنین باشد چقدر بدبختم
آخه دوری تو برام دلخراشه

به نام خدای بزرگ
به نام خدایی که عشق رو درون من زنده کرد
آری من عاشق تنهایی هستم که معشوق ز من دل کند
نمیدانم کجای زندگی اشتباهی کردم که به این عاقبت دچار شدم
روزی وقتی یکی پا توی زندگیم گذاشت کم کم بهش دل بستم
علاقه مند شدم که ببینمش
که همسرم بشه و یه عمر کنار هم خوش باشیم
آری عاشقش شدم
و بیشتر از هر آنچه که لایق دوست داشتن باشد او را دوست دارم
وقتی برای بار اول دیدمش پیش خودم گفتم این همانیست که دنبالش بودم
اما حال که من از دل او بیرون شدم چه کنم
زندگی دیگه برام معنا نداره
چیکار کنم که دوباره بدستش بیارم؟
راهی هست؟
آری راه هست برای من عاشق که یه عمر دنبال معشوقی گشتم و قلبم رو به او هدیه کردم
دیگه این قلب من نیست
قلب کسی هست که برای او می تپد ولی درون سینه من هست
خدایا به بزرگی خودت او را به من برگردون
خدایا تنها عشق من تو این دنیای فانی فقط مرضیه هست و بس
او را به من برگردون ای خالق هستی
برگردون باز آن فرشته ای که یه روز بهم دادی ولی نفهمیدم چه فرشته ای هست
و الان که بدون اون شب ها رو با اشک به یاد اون میگذرونم میدونم چه فرشته ای هست
خدایا به من مرضیه رو برگردون
خدایا میخوام برایت بندگی کنم
برگردون خدایاااااا
